منبر برای نوجوان زندگیم
خواهرزاده ی نوجوانم امروز بهم پیام داد و منم طبق عادت آخوند مآبی که دارم واسش منبر رفتم
دوست داشتم که برای خودم ثبت کنم یادگاری : وقتی مرور کردم خیلی خودمو ... تجربه هامو توش دید
بیشتر حرفهام مخاطبم دقیقا خودم بودم که داشتم بلند با خودم میگفتم اون بچه هم بشنوه
خیلی جالبه ک وقتی یکیو داری دیگه انقدر بقیه برات مهم نیستن:)
قرار گذاشتیم شیش صبح همدیگرو بیدار کنیم
ترازش پنج هزارو هشتصده.. و این ینی فقط دویستا تا شش هزار..
داروسازی تهران میخواد
و بشدت بهم گیر داد ک چرا ترازت پایینه
نمیدونم الان رابطمون چی حساب میشع
ولی به خودم قول دادم مثل اوندفعه به همه چی گند نزنم:)
: مهم نیست چی حساب بشه
: مهم اینه آدم یکی رو داشته باشه پاش وایسه و بهاش رو بده
: داستان اون نوزاد که وقتی با پسره *** گروه زدید یاداوری میکنم
: رابطه ی نوزاده
: اولش فکر میکنی وای دیگه همه چی خوبه و چقدر عالی شده
: بعد هی زردی میگیره استفراغ میکنه واکسن میخواد ... بی خوابی داره
: مسئولیت
: ولی نمیبری پس بدی بیمارستان
: دنیا پر بچه است ولی نمیبری بچه اتو با کسی عوض کنی چون اذیتت داره میکنه
: مهم نیست که به خاطر فلانی بخوای تلاش کنی
: که هی بخوای فکر کنی اون لایق تحمل و تلاش تو هست یا نه
: مهم اینه ک تو میخوای تبدیل به زنی بشی که مسئولیت رابطه ارو میفهمه
: نموند مهم نیست
: مهم اینه تو میمونی
: همه ی این چالش های زندگی برای اینه که ما رشد کنیم نه ما آسوده بشیم
: کاش همین یه حرف به بابات میتونستم توضیح بدم همون بیست سال پیش
: درس میخونی برای اینکه تو درس خون و یادگیرنده بشی
بیدار میشی که تو سحر خیز بشی
: برنامه ریزی میکنی که تو منظم بشی
: نماز میخونی که تو عابد بشی
احترام نگه میداری که تو مودب بشی
: مهم نیست که کنکور نتیجه اش چی میشه
مهم نیست که مامانت با وجود احترام تو بازم روی مخت راه میره
مهم نیست که پسری که باهاش رل زدی بیشعور و دروغ گو باشه
مهم نیست که هر چی نماز میخونی بازم حس نورانیت نداری
مهم نیست هر چی صبح زود بیدار میشی بازم از برنامه ریزی عقبی
: لیس الانسان الا ما سعی یعنی تو هیچی نیستی مگر تلاشی که میکنی ... تو نتیجه نیستی تو فقط فرایندی
منتها مسئولیت پذیریمون باید مراقب باشیم صفرو صد نشه
: من خودم هنوز تو صفرو صدی این مبتلا هستم
یعنی یه جا که اشتباه کردیم کلا بیخیال بشیم برگردیم به همون نقطه ی قبلی یا یه جایی خودمون خفه کنیم و هیچ تغییری تو فرایند ندیم که آسون تر بشه
: خلاصه که الان با خودت قرار بذار دیگه اصلا هیچ پسری رو بدون گفتگو و توضیح و مذاکره و خداحافظی بلاک نکن
: مراقب باش که دیگران به ما مشورت میدن ولی ما خودمون تصمیم میگیریم
: یکی از نشونه های بی مسئولیتی ما دقیقا وقتی بروز میکنه که میگیم فلانی گفت این کارو بکنم ....
: مقصر بیشتر مشکلاتمون خودمون نیستیم ولی قطعا مسئول تک تک رفتارمون هستیم
پ ن : بله من به نوجوانها برای رابطه هاشون راهنمایی و مشورت میدم ... توقع دارید بهشون به حرمت رابطه بی ضرورت زن و مرد تذکر بدم و توصیه به تقوای الهی بکنم وقتی معلوم نیست تا بیست سال دیگه ام بتونن ازدواج کنن ؟
گروه میزنن من و دعوت میکنن بهشون نکته های رابطه ی خوب رو نذکر میدم و وسطش ضمنی خط قرمزها رو یاداوری میکنم و ازشون میخوام که پای همدیگه بمونن و رابطه عاطفی درست رو تمرین کنن تا ازدواج اتفاق بیافته
اگر اینها بچه ی من بودن که دو به دو باهم محرمیت غیر رسمی براشون میخوندم و میذاشتم زیر پوشش خودم و جلوی چشم خودم معاشرت کنن و نیازهاشون تامین کنن
اینهمه محرک بصری تو رسانه و جامعه ، تغذیه اینهمه انرژی زا و گرم کننده و اینهمه ناامیدی از ازدواج
داریم له میکنیم بچه هامون رو زیر فشار نیازهای جنسی و عاطفیشون
پ ن 2 :
ممنونم بابت تمام توجه و لطفی که این مدت به من داشتید و جویای حالم بودید
سعی کردم پاسخگو باشم تا جایی که ممکن بود برام
دوست دارم داستان خودم و استادم رو یه طور تخیلی بنویسم که پایان زیباتری بشه
واقعیت این شد که همونطور یه روز خودش تنهایی تشخیص داده بود میخواد به من نزدیک بشه و نظرمو نپرسیده بود ... یه روز هم خودش تنهایی تشخبص داد که صلاح نیست ادامه بدیم و همونطور که حس کرده بودم نامه ی هفتم آخرین نامه شد
دیگه دوماهی گذشته و امروز میتونم از فاصله ای به کل ماجرا لبخند بزنم و ببندم و بایگانی کنم
به شدت احساس برنده بودم دارم از این داستان
عیار بالاتری از خودم رو شناختم و عزت نفسم افزایش پیدا کرد و ... به قول تو ... موقعیت به ظاهر خوب دیگه ای رو پوچ کردم و گذشتم
شاید از شنبه یه داستان جدید برای تعریف کردن داشته باشم ...
حوای عزیزم وبلاگت رو برام بذار پیدا نکردم که پاسخ محبتت هات رو بدم