این روزها یه خاطره ای رو که با یه عزیزی مرور کردم منو به یاد یسری سوال که استاد اخلاق بزرگواری ازم پرسید انداخت 

اینکه وجوه شخصیتم رو جدا جدا بررسی کنم و برای هر وجهی هدف های مشخصی تعیین کنم 

من : 

زن ( زن !؟) 

مادر ( بچه ی ویژه ای که یتیم و اوتیسم و بشدت عاطفی و وابسته است ) 

مسلمان ( شیعه و اهل ولایت ) 

نقاش ( دانشجو ... مربی ... خالق آثار ) 

انسان (به عنوان عضوی از جامعه )

خب 

امروز فی البداهه یه بازی جدید به ذهنم رسید 

برای اینکه از کلاف گره خورده وطایف و تکالیف و علاقه ها و آرزوهام تا یه حدی بیرون بیام . 

نگاه کردم به ظرفهای نشسته تو سینک و  از خودم پرسیدم : یه زن اینجور مواقع چکار میکنه ؟ ... رفتم و همه ارو سریع شستم ! 

و ...

به نظرم باید بهش پروبال بدم 

وقت صدای اذان و وسوسه آرایش کردن و شل کردن روسری قبل بیرون رفتن : یه مسلمون اینجور مواقع چکار میکنه ؟

وقت نگاه به نقاشی ها و تمرین های مونده و پیام هنرجوها در گروه ها و ... : یه نقاش این جور مواقع چکار میکنه ؟

بخش زن بودن و انسان بودنش یکم سخته .... 

باید ببینم چی پیش میاد 

اصلا خیال ندارم سخت بگیرم به خودم 

روزی یدونه از این سوالها رو درست جواب بدم هم کافیه 

فرمول جادویی : حراست از حداقل ها و رها کردن حداکثرها 

تا خدا چی بخواد و چجور کمکم کنه 

معمولا اینجورمواقع اتفاق هایی میافته تا منو از راهم حسابی دور کنه ...

منم فقط تلاش میکنم 

همیشه از نو شروع میکنم

نتیجه با خود خدا که بهتر از هرکسی نیت من رو و توان من رو و محدودیت های من رو میدونه