نیستی
اینکه تو دیگر نیستی را باز یادم رفت
گفتی کبوتر با کبوتر ...باز...یادم رفت
زخمی که بر جانم زدی بی آسمانم کرد
هر چند بالم خوب شد ...پرواز یادم رفت
در انتهای خویش دنبال تو میگردم
از بس فراموشت شدم آغاز یادم رفت
پیراهنت را باد تا آغوش من آورد
بوییدم اما باور اعجاز یادم رفت
در بغض تصنیف بنان از چشمت افتادم!
مثل الهه بودم اما ناز یادم رفت
در گوش نی تا ناله کردم از جدایی ها
در خود شکست و گفت سوز ساز یادم رفت
انگور چشمان تو را از جام تا چیدم
عطر شراب حافظ شیراز یادم رفت
می خواستم ...از چشم تو...از چشم تو اما...
مضمون شعرم گم شد و قافیه یادم رفت
#محدثه_آشتیانی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 3:47 توسط نقاش
|