استغنا
یه خلاهایی
یه عقده هایی
عین سیاه چاله ی فضایی میمونه درون آدم
انگار از ازل بوده و تا ابد خواهد بود
ناتوان و خسته ام از تربیت خودم ... تغییر اساسی در خودم
یه جاهایی واسم گره کور شده
معجزه عشق میخواستم که دریغا که شد و باز نیامد
با هر امتحان و چالشی عین تپه ی کاهی زیر رو میشم و پوچ میشم پیش خودم
هرچقدر کتاب بخونی هرچقدر یادبگیری قلمبه سلمبه حرف بزنی و ذهنت رو پر کنی از اطلاعات
اون پوکی درونت میزنه بیرون
دکترغلامی میگه تنها چیزی که ریشه میده و درون رو محکم میکنه شناخت قران هست
به قدری که از قران دور باشی تو بی ریشه هستی
حالا هرچی اطلاعتت بیشتر بشه یه عالمه شاخ و برگ بدون ریشه بهت اضافه میشه که زودتر سرنگونت میکنه
بهار طبیعت و بهار قران
استاد شجاعی میگه قران ذات فطری انسان هست و هرچقدر بهش بی میل هستی یعنی دوری از فطرتت و غرق در غرایزت شدی
از غریزه دور بشیم تا به میل و گرایش به فطرت برگردیم و بعد تشنه ی قران بشیم ... قران یعنی حقیقت ما ! تشنه ی حقیقت خودمون باشیم و از این واقعیت منحوس پر نقض و اسیر شهوات و غرایزمون دوری کنیم
امام علی میگه ... نه ، میفرماید : با قران خوندن از همصحبتی با مردم بینیاز شو ....
زنده باد بی نیازی از خلق !
آرزو دارم یه روز بیاد کسی به خاطر نیازم ب دوستی و توجه و هم صحبتی اجازه ی تحقیر و اذیتم رو نداشته باشه
به حق این شب عزیز میلاد امام حسن مجتبی همین امشب و امسال شبهای قدر این رو از خدا بگیرم !
خدایا
بینیازم کن از خلق
سخن در احتیاجِ ما و اِسْتِغنایِ معشوق است. چه سود افسونگری ای دل؟ که در دلبر نمیگیرد.