ظرف میشوری یا فلسفه میبافی بانو ؟
یه قابلمه رویی کوچیک و کهنه دارم ... توش واسه پسره تن ماهی میجوشونم ... میدونم مضرره خودمم نمیخورم ولی خب اون طبع چشایی مخصوصی داره
بعد استفاده باید شسته بشه چون املاح آب دور لبه اش دایره های سفید رنگ ایجاد میکنه
چندوقت پیش ها یبار یکم برنج توش گرم کردم و ته گرفت و یکمی سوخت ... یه طور به تهش چسبیده که چندبار توش تن جوشوندم هم اون سوخته ها جدا نشده ... هر بار باز محکم سیم میکشم به کفش بازم جدا نمیشه
انگار بخشی از ماهیت فلز شده اون دونه های کربن
آخه بد سوخته
میدونید
بد که میسوزی تغییر ماهیت میدی !
گاهی وقتی غذاهای سوخته ته قبلمه ها رو میشورم
به آیاتی از کتاب آسمانی که به خالدین در عذاب اشاره میکنه فکر میکنم
اینکه اغلب در سوز و گذار دوزخی تطهیر میشیم ... مگر عده قلیلی که خالد میشن در این سرنوشت
شاید مثل این برنج های سوخته کف قابلمه انقدر سوختن تو دنیا که تغییر ماهیت دارن و ...
گرچه تصورم ذهنیم از ماهیت دنیا و آخرت این نیست
من فکر میکنم هیچ موقعیت ثابتی برای انسان وجود نداره از بدو آفرینش و تا ابد بی انتها
همیشه تغییر میکنیم
همیشه در جهتی در حرکتی هستیم
گفت انا الیه راجعون
فکر کنم عده ی کمی از ما ... جهت حرکتمون رو با اصرار عوض میکنیم ! اونوقت برای همیشه هی دور میشیم و دور میشیم و دور میشیم ... و این انتخاب ماست
مهم تر از اینکه خیلی زمین خوردم
خیلی عقب موندم
خسارت دیدم شکستم و خورد شدم و ناقص شدم
اینه که
بدونم سمت من کدوم وری هست
برایند نمودارهام ته تهش منو کجا میکشونه ؟
بدون قطب نما چطوری میشه واقعا در این بحر معلق و طوفانی جهت حرکت رو ارزیابی کرد ؟
چطوری خیالمون راحته اینهمه و حواسمون به ماجرای حرکت نیست ؟ ...
چجوری انقدر سادگی میکنیم و فکر میکنیم ما همینی هستیم که هستیم و دیگران باید همینطوری ما رو دوست داشته باشن ؟ و بیخیال سقوطی که در اثر ندویدن به سمت جلو دچار میشیم باشیم ؟
میشه منو اینطوری که هستم نپذیرید ؟