برنامه ریزی : پر
از همون دانش آموز ابتدایی که بودم از همون خیلی بچگی ... هروقت خواستم یکم مرتب تر باشم یه اتفاقی افتاد که فهمیدم نمیتونم !
تا همین الان همین بوده که بوده
دیشب برای امروز صبح یه برنامه ساده و آسون برای خودم مشخص کردم و ...
بدون هیچ دلیل منطقی پسرک تا صبح نخوابید و نذاشت بخوابم !
داروهای صبحشم دادم و یه مختصری صبحانه خوردیم . داره سعی میکنه بخوابه
خب یادم اومد که من اصولا نمیتونم برای برنامه ریزی روی ساعت بیداری و خواب حساب کنم
بهتره یه مجموعه کار روتین داشته باشم که بدونم به هر حال باید هر روز انجام بدم
برای خواب ها وبیداری های اجباری تو این ده سال به فرمول جالبی رسیدم
وقتی خوابمه و فرصت خواب نیست سعی میکنم ذهنم رو درگیر یه موضوع جدی و مهم بکنم و مثلا به سخنرانی سیاسی گوش بدم یا به مسائل مهم زندگیم فکر کنم یا خاطرات تلخ و اشتباهات گذشته که الحمدلله ونعمه تا بخوای زیاد و دم دست هست
وقتی مجبورم بخوابم و خوابم نمیبره برعکس دقیقا
خودم رو غرق رویاهای بی معنی میکنم
تصاویر غیرواقعی و بی منطق رو میریزم توی همو درونشون شنا میکنم
مهمه که خوشایند باشند . هر درد و رنجی چه جسمی چه روحی به طرز وحشتناکی توهم زا و هوشیار کننده است ! این که میگم رو حتما تجربه کردید . مثلا یه درد مزمن که بیشتر از سه روز طول بکشه انقدر شما رو واقع گرا میکنه که ممکنه روی سسبک زندگیتون هم اثر بذاره !
یحتمل یکی از فواید درد که امیرالمومنین فرمودن همین هست !
هوشیاری و واقع بینی
خب من برای خواب رفتن خودمو در اوهام خوش و خاطرات شیرین غوطه ور میکنم
موسیقی های عاشقانه
که باید مراقب بود یهو به ترانه های غمگین تبدیل نشن
یکم سخت میشه گاهی
مثلا میای تو ذهنت لیلا فروهر پلی کنی : اومدی باز اومدیییییی پا روی چشمهام بذاری .... میره ترک بعدی میشه معین : من از این دنیا چی میخوام ؟ یه جعبه مداد رنگی بکشم رو تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی !
بعد میزنی کانال تولیددات داخلی بعد 57 ! : باور نکن تنهایی ات را ... من با تو ام ....
هورمون های هوشیاری ممکنه غافلگیرت کنن
بهت بگن باور کن تنهایی ات را
باور کن
من با توام اگر وقت اضافی یا حوصله یا نیازی به تو داشته باشم
همیشه با توام ولی همیشه ای که خودم تعریف میکنم
نه همیشه ای که تو بهش نیاز داری
.
.
.
خب پسره دیگه داره خر و پف میکنه !
امیدوارم صدای ماشین لباس شویی و ترانه های غمگین و طعم تلخ روزگار و درد مزمن این روزهام بذاره بخوابم
خواب خوبه
رویا خوبه
من قبول ندارم میگن بعد مرگ وقت برای خواب هست
نه مرگ تازه اول حساب و کتاب و رنج و حقیقت و درده
کاش این حرف و شب قبل فوتش بهش نمیزدم
دوساله میگم آخه چرا این حرفو شب آخر زدم ؟ و این که احتمالا باعث شده باشم چند ساعت قبل مرگ بهش فکر کنه و توبه کنه آرومم نمیکنه
به من چه
من باید آخرین حرفهامو با اون از عشق و محبت میزدم
من
الان نیاز دارم به رویا فکر کنم
نیاز دارم بتونم بخوابم
به دستهات فکر میکنم
به کشیدگی انگشت هات ...
صبح بخیر